بنارس (واراناسی) شهریست در ایالت اوتارپرادش هند _ در مسیر بین دهلی و کلکته _ که به خاطر همجواری‌اش با رود گنگ* و اجرای مراسمات مختلف مذهبی و آیینی تقدس ویژه‌ای در بین هندوها دارد. شهری که حزین لاهیجی* برایش اینچنین می‌سراید:
از بنارس نروم، معبد عام است اینجا
هر برهمن پسری چَندَر و رام است اینجا


با اینکه چند سال از سفرم به این شهر می‌گذرد اما هنوز تصویر‌ها و صداهای متنوع و غریبش در ذهنم باقی مانده و گاهی در خواب سـفری دوباره به آن‌جا دارم. تصوری که از برزخ در ذهنـــم بود در این شهر برایم به منصه ظهور رسید و در دنیای حقیقی تصویر‌هایی دیدم که شاید دیدنش فقط در خواب و کابوس میسر می‌بود. 

«  بوی گوشت و پوستِ سوخته در هوای دودآلود و صدای توامان ورد و موسیقی اولین لحظات آشنایی من با واراناسی را پر می‌کند. ازدحام رنگارنگ آدم‌ها و حیوانات که مثل خانواده‌ای شلوغ در هم می لولند و کوچه‌هایی که هر کدامشان با پله‌هایی پهن به رود گنگ ختم می‌شوند. روشنایی روز به تاریکی و من به گنگ نزدیک‌تر می‌شویم و همزمان توده‌های بزرگی از هیزم در مسیر سربرمی آورند و دود‌‌هایی سیاه و سفید از پسشان سرک می‌کشند. بعد از خم اولین کوچه به نمای وسیعی از رود گنگ و حاشیه‌ی پرحاشیه‌اش می‌رسم. تود‌ه‌های فراوانی از هیزمِ در حال سوختن و آدم‌ها و صداها و بوهای درهم پیچیده. در نگاه اول متوجه اتفاقاتی که در حال رخ دادن است نمی‌شوم  اما لحظاتی که می‌گذرد  متوجه می‌شوم این یک مراسم مرده‌سوزیست. بازماندگانی که ایستاده در کنار هیمه‌ی آتش نظاره‌گر سوختن عزیزِ از دست رفته‌اند و آتشی که جسد متوفی را در خود فرو می‌برد و تغییر و تحولات چندش‌آور جسد که تماشایش برای آن‌ها انگار یک اتفاق معمولی و روزمره است. اطراف من بیشتر از ده‌ها توده هیزم در حال سوختن و امحاء جسد است و در کنارشان رود گنگ آرام و بی‌تفاوت می‌خرامد و کمی آن‌طرف‌تر جمعی به سرود و رقص مشغول و جمعی دیگر تن به آب زده و غسل می‌کنند. جسد‌هایی در میانه رود به آب سپرده می‌شود و آن‌سو تر جمعی از آبِ مقدس برای تطهیر روح و تن، جرعه جرعه می‌نوشند. » (۱)


خوانده بودم هندوها عقیده دارند که اگر خاکستر پیکری در ساحل غربی دریای گنگ پراکنده شود، روح این پیکر حتما «موکشه*» یا «نیروانه» را دریافت خواهد کرداما برای آزادی روح، در گام نخست جسد باید سوزانده شود. شنیدم که روزانه حدود ۳۰۰ جسد در بنارس به آتش کشیده می‌شوند تا خاکسترشان در رود مقدس گنگ پراکنده شود.


 «  به دلایلی موفق به عکاسی در بنارس نمی‌شوم و البته باورم این است که عکس‌ها راویان خوبی برای به تصویر کشیدن فضایی که من بودنِ در آن را تجربه کردم نخواهند بود. در قسمتی که مراسم مرده‌سوزی برگزار می‌شود عکاسی و فیلمبرداری ممنوع است و این ممنوعیت با قوانین سخت و جریمه‌های سنگین به شدت کنترل می‌شود. با این وجود درمیانه‌ی همان بهت و حیرتی که در آن فضا دارم، دوربین کامپکتی که دور گردنم آویزان است را روشن می‌کنم و بدون توجه به تنظیمات و فوکوس و ... ویدئوی کوتاهی ضبط می‌کنم. » (۲)




حالا که به این ویدئو نگاه می‌کنم با اینکه هیچ چیز در آن دیده نمی‌شود اما حسی که به من منتقل می‌کند همان حال‌و هواییست که در هنگام بودن در آن‌جا داشتم.



*توضیحات:

- پاراگراف (۱) و (۲) :  
بخش‌هایی از دفترخاطرات من در سفر به کشور هند با دوچرخه


- حزین لاهیجی : دانشمند و جهانگرد اصفهانی و همچنین از آخرین شاعران بزرگ سبک هندی است. از آثار او می‌توان به تذکره شعرا، دیوان اشعار، صفیر دل و حدیقه ثانی در برابر حدیقه سنایی و تذکارات العاشقین در برابر لیلی و مجنون اشاره کرد. حزین لاهیجی در سال ۱۱۴۶قمری به هند رفت و در سال ۱۱۸۱قمری در حدود هفتاد و هشت سالگی در بنارس درگذشت و در همان شهر دفن شد

- رود گنگ: مقدس ترین رود هند است. الهه گانگا این رود را نگهبانی می‌کند. گنگ از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و از شهرهایی مثل بنارس، هردوار، الله آباد، وراندابن و…می‌گذرد. بر طبق افسانه‌ها گنگ از پای ویشنو Vishnu (خدای نگهدارنده زندگی در زمین) جاری شده و پس از گذشتن از گیسوان شیوا Shiva(خدای فنا و نابودی) به زمین می‌رسد. هندوان معتقدند که غسل در گنگ، گناهان کبیره را می‌شوید و اصولاً غسل در رودهای مقدس به هنگام کسوف و خسوف واجب است. آنها همچنین خاکستر و استخوانهای نیم سوختهٔ مردگان خود را با مراسمی خاص در آب گنگ می‌ریزند.

- موکشه:  چرخه‌شکنی یا موکشه یکی از مفاهیم و اعتقادات پیروان ادیانی مثل هندو و بوداست که به رهایی از چرخه زایش‌های دوباره «سَمساره» اشاره دارد. به باور این ادیان چرخه‌شکنی از راه جدایی از حس «من‌بودگی» و یکی شدن یا جذب شدن در هستی والاتر قابل دستیابی است و این ادیان، هستی بالاتر را، یک هستی توصیف‌ناشدنی، بدون صفت و ابعاد و بدون مکان و زمان می‌دانند



* بخارای شریف 

Bokhara
« نقشه مسیر بین سمرقند و بخارا که با دوچرخه در دو روز طی می شود »

از سمرقند تا بخارا حدود ۳۰۰ کیلومتر فاصله است و این برای مسافری که مرکبش دوچرخه است دو روز رکاب زدن را می‌طلبد و یک شب بیتوته کردن در مسیر.


sOLTANABADIAN_bOKHARA_2961
« در جاده‌ی مابین سمرقند و بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

روز اول بعد از ۱۴۰ کیلومتر رکاب‌زدن در جاده ای خلوت و مسیری چشم‌نواز به روستایی رسیده و شب را مهمان خانه‌ی یکی از روستاییان مهربان شدیم.


Soltanabadian_IMG_3024
« نان سنتی بخارا که در تنور گِلی پخته می‌شود / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان»

در این منطقه رسم میزبانی بر این است که قرصی از نان را به چهار تکه تقسیم می‌کنند و به اصطلاح خودشان نان را می‌شکنند و در جلوی مهمان قرار داده و در کنارش پیاله‌ای از چای سبز گذاشته و او را دعوت به صرف نان و چای می‌کنند. از چای سیاه خبری نیست و چای مورد مصرف چای سبز بدون قند و شکر است.


Soltanabadian_7828
« قوری و پیاله مخصوص صرف چای در بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

 پیاله‌هایی که در آن چای صرف می‌شود سفال لعاب داده شده است که با طرح‌های دلنشین و رنگ‌هایی چشم‌نواز با دست رنگ آمیزی شده‌اند و عقیده مردم بر آن است که نگاه کردن به این رنگ‌ها و طرح و نقش‌ها بر نور چشم می‌افزاید. 

Soltanabadian_IMG_7840
« تندیس‌های کوچک  ـ سوغات محبوب سمرقند و بخارا / عکس : حمید سلطان آبادیان »


بعد از این پیش‌پذیراییِ ساده نوبت غذای اصلی می‌رسد که همانا چیزی به جز آش‌پلو نیست و صد‌البته که هر چه چرب‌تر و پرگوشت و دنبه تر باشد یعنی مهمان عزیز‌تر است. برای من یک وعده خوردن این غذا برای تمام روز یا حتی بیشتر کافیست ولی نمی‌دانم چطور خودشان از این غذا سیر نمی‌شوند و مدام گرد آن می‌چرخند.

Soltanabadian_IMG_7797
« منار کلان - بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

صبح روز بعد جاده آماده است و بخارا در انتظار. در مسیر انبوهی از درختان بادام را میبینم و همین وسوسه‌ام می‌کند لختی توقف کرده و از این برکت حاشیه جاده استفاده کنم. حدود یکساعت در درخت‌ز‌ار بادام می‌چرخم و در خلوت و سکوت بی‌نظیر و دل‌انگیزش که گاهی با صدای پرندگانی از دور دست می‌شکند بادام جمع می‌کنم. شوقم برای جمع کردن بادام بیش از خوردن آن است. 
بعد از جمع کردن مقدار زیادی بادام زیر درختی پر شاخ و برگ می‌نشینم و پوست اولین بادام را می‌شکنم، مغز بادام بسیار تلخ است. در دل می‌گویم شاید این یکی ناجنس و ناجور است ولی زهی خیال باطل چرا که دومی و سومی و چندمی هم همان‌طور تلخ و گزنده است. تازه می‌فهمم که این درخت‌های یله در کنار جاده با آن‌همه شاخ و برگ و بادام‌های ریخته و نریخته‌شان وحشی هستند و بادام‌هایشان تلخ است. پس یکساعت و اندی بیهوده تلاش کردم . بادام‌هایی که جمع کرده‌ام با پوزخند تلخی از لای پوست سبز رویینشان به من نگاه می‌کنند. این هم تجربه‌ای است افزون بر تجربه‌های تلخ و شیرینِ دیگر.


Soltanabadian_IMG_3096
« بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »


بعد‌از‌ظهر برج و باروی بخارا از دور دیده می‌شود. بخارای شریف، شهری که چون نگینی در تاریخ جاده ابریشم می‌درخشد. بُخارا (به ازبکی: Buxoro) پنجمین شهر بزرگ ازبکستان و مرکز استان بخارا است. درباره‌ی نام بخارا نظرها متفاوت است. بعضی برآنند که بخارا به معنای پرستش‌گاه است که در زبان سنسکریت به صورت «ویهارا» آمده‌است. این شهر ۲۵۰۰ سال قدمت دارد و اکثریت مردم آن به زبان فارسی‌ ـ تاجیکی سخن می‌گویند.
« این شهر در دوره اسماعیل سامانی در قرن سوم هجری پایتخت سرزمینی که امروز ازبکستان نامیده می شود، شد.از اواسط قرن ۱۰ تا پایان قرن دهم هجری، اسلام بعنوان مهمترین دین در این منطقه شناخته می‌شد و شهر‌های بخارا و سمرقند از قرن سه هجری به بعد بعنوان دو مرکز مهم تدریس علوم اسلامی بودند. به همین دلیل هنوز هم بخارا را "بخارای شریف" می‌نامند.» (۱)

Soltanabadian_IMG_7757
« منطقه بالا‌حوض در مرکز شهر بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

ابوسعیدابوالخیر در خصوص این شهر می‌سراید :
باد که از سوی بخارا به من آید           با بوی گل و مشک و نسیم سمن آید


Soltanabadian__IMG_7806
« مدرسه خان - بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

اینجا نیز مانند سمرقند فضایی تاریخی و نمایی اساطیری دارد و هر کوچه و برزن و هر دیوار و در اثریست از هنر گذشتگانِ پارسی زبان و هنرمندان بی نشان. 
جا و مکان برای اتراق فراوان است. بعضی از اهالی شهر خانه‌های قدیمی خود را تبدیل به اقامتگاه مسافران کرده و از این طریق کسب درآمد می‌کنند. قیمت‌‌ها متغیر است از شبی ده‌دلار با صبحانه آغاز و تا قیمت‌های کلان ادامه می‌یابد. 

Soltanabadian_IMG_7855
« مدینه‌خانم، فروشنده کلاه پوستی - بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

زبان شیرین فارسی ـ تاجیکی، باعث میشود بیشتر از اینکه عکس بگیرم با مردم همکلام شوم و از شنیدن واژه‌های نغزی که در گفتمان با آن‌ها می‌شنوم حظ ببرم. مردم بخارا با طماءنینه و مکثِ دلنشینی در بین واژه‌ها سخن می‌گویند و انگار خودشان نیز می‌خواهند لذت کامل را از بیان کلمات زیبا و اصیلی که حافظ آن‌ها بوده  و رامشان کرده‌اند ببرند.

Soltanabadian_IMG_3078
« مقبره اسماعیل سامانی - بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

از دیدنی‌های بخارای شریف می‌توان به مقبره « اسماعیل سامانی»(۲)،  مقبره چهار‌منار ، مدرسه خان، مدرسه میرعرب، منار کلان، بالاحوض و مجموعه‌ای از مساجد و مدارس قدیمی و تاریخی دیگر اشاره کرد. هر کدام از این بنا‌ها حاوی حس و حالی آشنا و دل‌پذیر است و در آن‌ها هیچ حس غریبگی برای من وجود ندارد. انگار که به گذشته‌های خودم سفر کرده‌ام و در تاریخی که خود نیز نقشی در آن داشته‌ام حضور دارم. 


Soltanabadian_IMG_7871
« مراسم نماز جماعت در مسجد جامع بزرگ بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان»

روستای افشانه محل تولد حکیم ابوعلی سینا در نزدیکی بخاراست. به خانه و زادگاه حکیم می‌روم و از موزه و دانشگاه بزرگی که در نزدیکی این روستاست و به نام ابوعلی سینا نامگذاری شده بازدید می‌کنم. ازبک‌ها اعتقاد دارند ابن‌سینا دانشمندی ازبک است و ربطی به ایران ندارد اما جالب اینجاست که در موزه ابوعلی‌سینا تمام کتاب‌ها به زبان فارسی و یا عربی نوشته شده و آن‌ها توانایی خواندن این کتاب‌ها را ندارند. 

28
« مدرسه میر عرب - بخارا / ازبکستان - عکس : حمید سلطان آبادیان »

نمی‌دانم، شاید یکی از علت‌های خواهرخواندگی بخارای شریف با همدان همین وجه اشتراک در زادگاه و مدفن ابن سینا باشد و تلاش این دو شهر برای منسوب کردن این مرد به خود که صد البته شواهد و قرائن حاکی از آن است که ابن‌سینا شاعر، فیلسوف و پزشکی ایرانی است. 


Soltanabadian_IMG_7904
« مدرسه چهار‌منار - بخارای شریف/ ازبکستان - عکس: حمید سلطان آبادیان»

بخش زیادی از رود جیحون( آمودریا) (۳)  نیز 
از بخارا عبور می‌کند و همین بهانه‌ای شده که رودکی(۴) شاعر شیرین سخن پارسی، در یکی از اشعار خود اشاره‌ای به آن کند:

 

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی

میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی 


Prokudin_Gorskii_19
« امیر عالم خان، آخرین امیر بخارا »

« علت سرودن این شعر را چنین نوشته‌اند که نصر بن احمد سامانی در زمستان در بخارا اقامت می‌کرد و در تابستان به سمرقند یا به شهری از شهرهای خراسان می‌رفت. در سالی که به هرات رفته بود، بهار و تابستان را در آنجا گذرانید و به جهت خوشی هوا و فراوانی نعمتها، پاییز و زمستان نیز در آنجا ماند و بدین سان اقامت او چهار سال طول کشید. سران و بزرگان که از اقامت دراز و دوری از خانواده دلتنگ شده بودند نزد رودکی آمدند و از او خواستند تا کاری کند که امیر به بخارا بازگردد. رودکی این شعر را سرود و آنگاه در مجلس امیر حاضر شد و در پرده‌ی عشاق آغاز به خواندن کرد. چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد. »(۵)

Soltanabadian_IMG_3108
« ارگ بزرگ بخارا - ازبکستان / عکس : حمید سلطان آبادیان »

دو شهر تاریخی و دیدنی خوارزم و خیوه نیز در نزدیکی بخارا قرار دارند که متاسفانه به خاطر ذیق وقت امکان رفتن به آن‌جا مقدور نشد. 


*چند نکته :
- اماکن زیادی در سمرقند، بخارا و بخصوص تاشکند وجود دارد که عکاسی از آن‌ها ممنوع است و در صورت ثبت عکس از این اماکن توقیف دوربین و انتقال عکاس به مراکز بازجویی و دردسر‌های فراوان را به دنبال خواهد داشت.
- روادید ازبکستان برای ما ایرانی‌ها با دردسر و به سختی صادر می‌شود و اگر با تور سفر نمی‌کنید آماده عبور از هفت‌خوان رستم باشید. البته سفر با تور هم بسیار گران تمام می‌شود و فرصت چندانی هم برای تماشا و عکاسی نیست. به عنوان مثال یک سفر هشت روزه به تاشکند، سمرقند، بخارا و خیوه و خوارزم همراه با اقامت در هتل حدود پنج تا  هشت میلیون تومان هزینه دارد.
- به همراه داشتن لنز‌های مناسب برای عکاسی معماری در این سفر توصیه می‌شود.
- مسافرین باید بعد از ورود به کشور ازبکستان حداقل ظرف مدت ۷۲ ساعت مکان اقامت خود را به پلیس محلی و یا نمایند‌گی های وزارت کشور اطلاع دهند.
هزینه روادید این کشور برای اتباع جمهوری اسلامی ایران به ترتیب ذیل می باشد:
روادید ۷ روزه ۵۵ دلار
روادید ۱۵ روزه ۶۵ دلار
روادید ۳۰ روزه ۷۵ دلار

 

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 
توضیحات و منابع :
۱- کتاب چهارسال در سرزمین تیمور،خاطرات سفیر ایران در ازبکستان،محسن پاک آیین،انتشارات فرهنگ سبز،تهران،۱۹۸۹
۲-اسماعیل سامانی بنیانگذار دودمان سامانیان بود. وی شهر بخارا را به پایتختی برگزید و به زبان و فرهنگ ادبیات فارسی دلبستگی بسیار داشت و  رودکی سروده‌هایی در ستایش از وی دارد.
۳- رودخانه آمو یا جیحون پرآب‌ترین رود آسیای میانه است. آمودریا از کوه‌های پامیر سرچشمه گرفته و حدود ۱۱۲۶ کیلومتر از آن در قسمت مرزهای شمالی افغانستان با تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان جاری است. این رود به طور تاریخی در حدود یا سرحد سرزمین باستانی ایران قرار داشته و در آثار اساطیری نیز مرز ایران و توران به شمار می‌رود.
۴- 
رودکی و مشهور به استاد شاعران نخستین شاعر مشهور پارسی‌سرای حوزه‌ی تمدن ایرانی در دوره‌ی سامانی در سده‌ی چهارم هجری قمری و استاد شاعران این قرن در ایران است. در اشعار رودکی با باور به ناپایداری و بی‌وفایی جهان، اندیشه غنیمت‌شمردن فرصت، شادی و شادخواری روبه‌رو می‌شویم.
۵- کتاب گزیده‌ی اشعار رودکی - دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، نشر علم ۱۳۷۳، ص ۶۹


* لینک مطالب مرتبط :
- سفر به سمرقند و بخارا - بخش اول ( سمرقند )


IMG_soltanabadian_0365

در سال‌های آغازین آشنایی‌ام با هنر عکاسی، فکر نمی‌کردم که به لطف همین هنر، راهی باز شود که من را به سوی رویاهای دیرینم رهنمون سازد. سفر به مکان‌های دور و تجربه‌ی دل‌انگیز تماشا.
تماشای تصویر‌ها و اتفاقاتی که در زندگی عادی و مسیریکنواخت و کسل‌کننده‌ی روزمرگی دیدن آن‌ها غیرممکن است.

شاید بدون آشنایی و دوستی با دوربین‌عکاسی و دوچرخه هیچوقت موقعیت سفر‌هایی اینچنین برای من پیش نمی‌آمد. در سال‌های نوجوانی، خیال‌بافی‌هایم مرا به سفر‌های دور می‌برد و در این سال‌ها دوچرخه و دوربین‌عکاسی ابزاری شدند برای تحقق همان خیال‌بافی‌های سال‌های دور.


Soltanabadian_1223

 این روز‌ها سالگرد شروع سفر یکساله‌ای است که در دی‌ماه سال ۱۳۹۰ آغاز شد، از پیچ و خم جاده‌های فراوان و کشور‌های زیادی گذشت، اتفاقات و حوادث مختلفی را ساخت، تجربه‌های متفاوت و بی‌نظیری را حاصل کرد، آدم‌های بسیاری را به همدیگر شناساند، عکس‌های زیادی را به ثبت رساند و یکسالِ بعد در دی‌ماه ۱۳۹۱ پایان یافت.

Soltanabadian_2846

همیشه خداوند را به خاطر اینکه من را در مسیر این اتفاق بزرگ قرار داد شکر می‌کنم و این شکر همیشگی به خاطر تجربه‌های حسی و شخصی فراوان من در این راه است که بیان آن‌ها در قالب واژه‌ها چندان آسان نیست.

Soltanabadian_2741

به یاد همان روز‌ها بخشی از دست‌نوشته‌ها و عکس‌هایم از این سفر در مسیر جاده ابریشم و کشور ازبکستان را در اینجا به یادگار می‌گذارم،
شاید انگیزه‌ای شود برای آن‌هایی که سفر به دور را آرزوی محال می‌دانند و قدمی برای رفتن برنمی‌دارند. 


*سمرقند
قبلِ سفر شناخت زیادی از شهر‌های سمرقند و بخارا نداشتم. تنها چیزی که این اسم‌ها را برای من آشنا می‌کرد بیتی از غزل‌های خواجه شیراز بود :

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را


Soltanabadian_3240
                                  سینی پذیرایی چای در شهر سمرقند / عکس: حمید سلطان آبادیان

وقتی مشخص شد بخشی از مسیر سفر از کشور ازبکستان و این دوشهر می‌گذرد با کمی مطالعه و تحقیق متوجه شدم بخشی از ایران قدیم و مردم پارسی زبان را خواهم دید و همین دانسته‌ی اندک، شوق مرا برای تماشای این شهرها افزون‌تر کرد.

Soltanabadian_7890
تندیس ملانصرالدین در شهر سمرقند – ازبکستان / عکس : حمید سلطان آبادیان

از تاشکند (مرکز کشور ازبکستان) تا سمرقند حدود سیصد و پنجاه کیلومتر فاصله است و در این بین روستا‌های فراوانی قرار دارد که اسامی زیبای آن‌ها نشان از پارسی‌زبان بودن مردمانش داشت. روستاهایی به نام‌های بوستان، گلستان، نوروز، مبارک و ...


Soltanabadian_map_Tashkent

برای پیمودن این مسیر با دوچرخه، چهار روز کافی بود تا برج و باروی سمرقند از دور هویدا شود. چیزی که در این شهر می‌بینم بسیار فراتر و زیباتر از تصویری است که در ذهنم ساخته بودم. گویی وارد یک شهرک سینمایی شده‌ام که برای ساخت یک فیلم از ایران قدیم آماده شده است.

Soltanabadian_7845

با توجه به اینکه بیشتر مردم به زبان پارسی سخن می‌گویند برقراری ارتباط و گفت‌وگو با آن‌ها بسیار آسان‌ است و البته نوع گویش‌قدیمی آن‌ها و لغاتی که به کار می‌برند بسیار شنیدنی. همین موضوع باعث امنیت خاطر در هنگام ثبت عکس در این شهر می‌شود.

مجموعه‌های فراوانی از ساختمان‌ها و اماکن بسیار قدیمی و تاریخی که در این شهر وجود دارند با معماری ایرانی ـ اسلامی ساخته شده‌ و جزو جذابیت‌های توریستی این شهر محسوب می شوند.

Soltanabadian_7490
                                        مجموعه تاریخی ریگستان – سمرقند / عکس : حمید سلطان آبادیان

 از معروفترین این بناها می‌توان به مجموعه تاریخی ریگستان اشاره کرد. نام این مجموعه اشاره به رودخانه‌ای دارد که در زمانی نه چندان دور از ساخت بنا، می‌خشکد و تنها ریگ‌های آن بجا می‌ماند. این بنا در طی سده‌های مختلف آسیب‌های فراوانی دیده بود که با بازسازی‌های انجام گرفته در زمان شوروی سابق، به حالت نخستین بازگشته است.

 دو مناره این بنا هم‌اکنون خم زیادی برداشته‌ که آن را به برج پیزای سمرقند معروف کرده‌است. هم‌اکنون هر ساله در این میدان جشنواره ترانه‌های خاوری برگزار می‌شود. اما در راستای سیاست‌های ازبک‌سازی دولت ازبکستان، مردم بومی خود شهر که تاجیک و فارسی‌زبان هستند از شرکت در این جشنواره محروم‌اند.

Soltanabadian_7758_ نمایی از مجموعه تاریخی ریگستان – سمرقند / عکس : حمید سلطان آبادیان

سه بنای مهم مدرسه الغ‌بیگ، مدرسه شیر‌دار و  مسجد و مدرسه طلاکاری در این مجموعه قرار دارند. این مجموعه بسیار شبیه به میدان «نقش جهان» اصفهان ولی با قدمتی به مراتب بیش از آن است.

SOLTANABADIAN_8422
                 تندیس امیرتیمور در کشور اربکستان - تاشکند

 میدان و مقبره امیرتیمور گورگانی* (تیمور جهانگشا) نیز در این شهر واقع است و ازبک‌ها احترام خاصی برای او قائلند. دیوارهای آرام‌گاه تیمور با کاشی‌های سبزرنگ، آبی‌رنگ و سفیدرنگ و با نقش و نگارهای هندسی تزئین شده‌اند وگنبد آبی‌رنگ و پایه‌دار آن با نوشته‌ای به خط کوفی منقوش شده است.

Soltanabadian_7466
            آرامگاه امیر تیمور  – سمرقند / عکس: حمید سلطان آبادیان

در سال ۱۹۴۱ گروهی از دانشمندان روسی، محل گور تیمور را شکافتند و از روی جسد و جمجمه، شکل و شمایل او را مشخص ساختند. نکته جالب آن‌که در این تحقیقات، از کوتاهی استخوان یکی از پاها نسبت به دیگری، موضوع لنگی پای تیمور مسلم شد. این مقبره دارای گنبدی است که از بیرون با کاشی آبی و از درون با دو و نیم کیلو طلا تزیین شده است. نام معمار بر سر درب ورودی چنین حک شده است: محمدبن محمود بنای اصفهانی.

sOLTANABADIAN_09H78HH
                                     نمایی از شهر سمرقند در هنگام غروب / عکس : حمید سلطان آبادیان

 همزمان با غروب خورشید، تاریکی در شهر حکم‌فرما می‌شود و کمتر کوچه و خیابانیست که چراغی در آن روشن باشد. اینطور به نظر می‌رسد که زندگی خیابانی مردم سمرقند همزمان با تاریکی هوا پایان می‌یابد.

مجموعه تاریخی شاه‌زنده یکی دیگر از دیدنی‌های تاریخی سمرقند است. این مجموعه عبارت از مقبره‌ها و آرام‌گاه‌هایی است که در گورستانی در منطقه جنوب تپه « افراسیاب»‌ سمرقند قرار دارد.


Soltanabadian_7727
                           مجموعه قبرستان و آرامگاه شاه زنده – سمرقند / عکس: حمید سلطان آبادیان

مقبره قثم‌بن‌عباس، از خاندان پیامبر(ص) از قدیمی‌ترین مقبره‌های مجموعه مذکور می‌باشد. وی در سال ۶۷۶ میلادی به همراه سپاه اعراب به سمرقند آمد تا دین اسلام را تبلیغ کند ولی در اینجا شهید و مدفون شد. مردم سمرقند که به وی خیلی احترام و اعتقاد داشتند ایشان را زنده دانسته و بدین‌خاطر، او را به نام « شاه زنده» می‌خوانند.


Soltanabadian_7903
                                      یکی از اهالی مهربان شهر سمرقند / عکس : حمید سلطان آبادیان

آرام‌گاه «شاه زنده» به صورت یک بنای چهارگوش ساده مربوط به قرن هشتم بوده و سقف آن چهار طاق است. معمار آن استاد یوسف شیرازی بوده است. در این بنا ۳۹ پله قرار دارد و عوام بر این عقیده‌اند که هر کسی این پله‌ها را اشتباه بشمارد گناه‌کار است و اما اگر در رفت و برگشت هر دو بار به یک عدد برسد، آرزویش برآورده خواهد شد.

Soltanabadian_7831
     تندیس‌های کوچک ملانصرالدین که یکی از سوغات‌های شهر سمرقند است / عکس : حمید سلطان آبادیان

غذای محلی و مشهور شهر سمرقند آش‌ پلو است. ترکیبی از برنج با روغن پنبه، دنبه، هویج و گوشت. این غذای چرب اصلی ترین و اعیانی ترین غذای سمرقندیان است و جالب اینجاست که گاهی صبحانه، ناهار و شام از همین غذا تناول می‌کنند. 

soltanabadian_2846_00

اهالی سمرقند خودشان را ایرانی می‌دانند و البته به علت سیاست‌های خاص دولت ازبکستان اجازه نشر و آموزش زبان فارسی را ندارند و مجبورند که با زبان اربکی گفت‌و‌گو و تحصیل کنند. فضای شهر غم آلود است و این غم را تقریبا می‌توان در تمامی کشور‌های آسیای میانه حس کرد.
با اهالی شهر که صحبت می‌کنم دوست دارند برایشان شعر پارسی بخوانم و وقتی ابیات شعر پارسی را از زبان من می‌شنوند سری به حسرت تکان می‌دهند و غمی عظیم در چهره‌شان هویدا می‌شود، آن‌ها دلتنگند.
با اینکه میل به ماندن زیاد است اما ذات سفر با ماندن و سکون ناسازگار است و مدام رفتن و پیمودن را می‌طلبد. مقصد بعدی شهر بخارای شریف است.


- ادامه دارد ...

----------------------------------------------------------------------------------------------------
* امیرتیمور
تیمور گورکان، معروف به تیمور لنگ، نخستین پادشاه گورکانی (تیموری) و پایه‌گذار این دودمان شاهی که از ۷۷۱ تا ۸۰۷ ه‍.ق. (۷۴۸ - ۷۸۳ه‍.خ.) در بیشتر سرزمین‌های آسیای مرکزی وغربی پادشاهی کرد.تیمور در زبان ازبکی به معنای «آهن» است و از او با القاب «امیر تیمور»، «تیمور لنگ»، «تیمور گورکان» و «صاحبقران» یاد شده‌است.



صفحه 1 از 9
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی