در برزخ ـ واراناسی

بنارس (واراناسی) شهریست در ایالت اوتارپرادش هند _ در مسیر بین دهلی و کلکته _ که به خاطر همجواری‌اش با رود گنگ* و اجرای مراسمات مختلف مذهبی و آیینی تقدس ویژه‌ای در بین هندوها دارد. شهری که حزین لاهیجی* برایش اینچنین می‌سراید:
از بنارس نروم، معبد عام است اینجا
هر برهمن پسری چَندَر و رام است اینجا


با اینکه چند سال از سفرم به این شهر می‌گذرد اما هنوز تصویر‌ها و صداهای متنوع و غریبش در ذهنم باقی مانده و گاهی در خواب سـفری دوباره به آن‌جا دارم. تصوری که از برزخ در ذهنـــم بود در این شهر برایم به منصه ظهور رسید و در دنیای حقیقی تصویر‌هایی دیدم که شاید دیدنش فقط در خواب و کابوس میسر می‌بود. 

«  بوی گوشت و پوستِ سوخته در هوای دودآلود و صدای توامان ورد و موسیقی اولین لحظات آشنایی من با واراناسی را پر می‌کند. ازدحام رنگارنگ آدم‌ها و حیوانات که مثل خانواده‌ای شلوغ در هم می لولند و کوچه‌هایی که هر کدامشان با پله‌هایی پهن به رود گنگ ختم می‌شوند. روشنایی روز به تاریکی و من به گنگ نزدیک‌تر می‌شویم و همزمان توده‌های بزرگی از هیزم در مسیر سربرمی آورند و دود‌‌هایی سیاه و سفید از پسشان سرک می‌کشند. بعد از خم اولین کوچه به نمای وسیعی از رود گنگ و حاشیه‌ی پرحاشیه‌اش می‌رسم. تود‌ه‌های فراوانی از هیزمِ در حال سوختن و آدم‌ها و صداها و بوهای درهم پیچیده. در نگاه اول متوجه اتفاقاتی که در حال رخ دادن است نمی‌شوم  اما لحظاتی که می‌گذرد  متوجه می‌شوم این یک مراسم مرده‌سوزیست. بازماندگانی که ایستاده در کنار هیمه‌ی آتش نظاره‌گر سوختن عزیزِ از دست رفته‌اند و آتشی که جسد متوفی را در خود فرو می‌برد و تغییر و تحولات چندش‌آور جسد که تماشایش برای آن‌ها انگار یک اتفاق معمولی و روزمره است. اطراف من بیشتر از ده‌ها توده هیزم در حال سوختن و امحاء جسد است و در کنارشان رود گنگ آرام و بی‌تفاوت می‌خرامد و کمی آن‌طرف‌تر جمعی به سرود و رقص مشغول و جمعی دیگر تن به آب زده و غسل می‌کنند. جسد‌هایی در میانه رود به آب سپرده می‌شود و آن‌سو تر جمعی از آبِ مقدس برای تطهیر روح و تن، جرعه جرعه می‌نوشند. » (۱)


خوانده بودم هندوها عقیده دارند که اگر خاکستر پیکری در ساحل غربی دریای گنگ پراکنده شود، روح این پیکر حتما «موکشه*» یا «نیروانه» را دریافت خواهد کرداما برای آزادی روح، در گام نخست جسد باید سوزانده شود. شنیدم که روزانه حدود ۳۰۰ جسد در بنارس به آتش کشیده می‌شوند تا خاکسترشان در رود مقدس گنگ پراکنده شود.


 «  به دلایلی موفق به عکاسی در بنارس نمی‌شوم و البته باورم این است که عکس‌ها راویان خوبی برای به تصویر کشیدن فضایی که من بودنِ در آن را تجربه کردم نخواهند بود. در قسمتی که مراسم مرده‌سوزی برگزار می‌شود عکاسی و فیلمبرداری ممنوع است و این ممنوعیت با قوانین سخت و جریمه‌های سنگین به شدت کنترل می‌شود. با این وجود درمیانه‌ی همان بهت و حیرتی که در آن فضا دارم، دوربین کامپکتی که دور گردنم آویزان است را روشن می‌کنم و بدون توجه به تنظیمات و فوکوس و ... ویدئوی کوتاهی ضبط می‌کنم. » (۲)




حالا که به این ویدئو نگاه می‌کنم با اینکه هیچ چیز در آن دیده نمی‌شود اما حسی که به من منتقل می‌کند همان حال‌و هواییست که در هنگام بودن در آن‌جا داشتم.



*توضیحات:

- پاراگراف (۱) و (۲) :  
بخش‌هایی از دفترخاطرات من در سفر به کشور هند با دوچرخه


- حزین لاهیجی : دانشمند و جهانگرد اصفهانی و همچنین از آخرین شاعران بزرگ سبک هندی است. از آثار او می‌توان به تذکره شعرا، دیوان اشعار، صفیر دل و حدیقه ثانی در برابر حدیقه سنایی و تذکارات العاشقین در برابر لیلی و مجنون اشاره کرد. حزین لاهیجی در سال ۱۱۴۶قمری به هند رفت و در سال ۱۱۸۱قمری در حدود هفتاد و هشت سالگی در بنارس درگذشت و در همان شهر دفن شد

- رود گنگ: مقدس ترین رود هند است. الهه گانگا این رود را نگهبانی می‌کند. گنگ از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و از شهرهایی مثل بنارس، هردوار، الله آباد، وراندابن و…می‌گذرد. بر طبق افسانه‌ها گنگ از پای ویشنو Vishnu (خدای نگهدارنده زندگی در زمین) جاری شده و پس از گذشتن از گیسوان شیوا Shiva(خدای فنا و نابودی) به زمین می‌رسد. هندوان معتقدند که غسل در گنگ، گناهان کبیره را می‌شوید و اصولاً غسل در رودهای مقدس به هنگام کسوف و خسوف واجب است. آنها همچنین خاکستر و استخوانهای نیم سوختهٔ مردگان خود را با مراسمی خاص در آب گنگ می‌ریزند.

- موکشه:  چرخه‌شکنی یا موکشه یکی از مفاهیم و اعتقادات پیروان ادیانی مثل هندو و بوداست که به رهایی از چرخه زایش‌های دوباره «سَمساره» اشاره دارد. به باور این ادیان چرخه‌شکنی از راه جدایی از حس «من‌بودگی» و یکی شدن یا جذب شدن در هستی والاتر قابل دستیابی است و این ادیان، هستی بالاتر را، یک هستی توصیف‌ناشدنی، بدون صفت و ابعاد و بدون مکان و زمان می‌دانند