IMG_01_China                    «یکی از خیابان‌های شهر پکن - چین / عکس: حمید سلطان آبادیان »
.

یکی از مهم‌ترین و هیجان‌انگیزترین اتفاقات سفر آشنایی با آداب و رسوم و فرهنگ خاص مردم هر نقطه از این عالم پهناور است. اینجاست که مسافر از مرز تکرار و روزمرگی عبور می‌کند، بال می‌گشاید و با دیدن و فهمیدن تازه‌ها هیجان تازه‌ای برای زنده بودن در رگ‌هایش به تپش درمی‌آید. البته تاکید می‌کنم برای احساس این اتفاقِ ناب باید در معرض قرار گرفت و از سکون و تکرار به سمت حرکت و تغییر قیام کرد.

.

IMG_0542_2
                      « این تخته‌سیاه را در ورودی یکی از مساجد شهر چانگ‌زی دیدم »

 یکی از سفرهای من با دوچرخه به کشور چین توام شد با ماه رمضان و این اتفاق مبارک باعث حضور من در بین مسلمانان چینی و گذراندن زمانی هرچند اندک با آن‌ها در ایام این ماه عزیز شد.

.

IMG_02_01_China
« حیاط آذین‌بندی شده مسجد چانگ‌زی - چین / عکس : حمید سلطان‌آبادیان »

در ماه رمضان مساجد کشور چین آذین‌بندی شده و جنب‌‌و‌جوش در مساجد، بیشتر از ماه‌های دیگر انجام می‌شود. مسلمانان چین، قبل از ورود ماه مبارک‌رمضان مسجد را تمیز و آذین‌بندی می‏کنند. در مسجد جمع می‏شوند و امام جماعت راجع به اعمال این ماه و وظایف روزه‌داران صحبت می‏کند. آموزش زبان عربی، عقاید و احکام  و نماز از جمله برنامه‏‌هایی است که در این ماه انجام می‏شود.
.

4
         ورودی مسجد نیوجی در شهر پکن - عکس: حمید سلطان آبادیان                      

.
در داخل صحن مساجد کشور چین، بوی عود مشام را می‌نوازد و پس از نمای ساختمان آنچه که بیش از همه نظر را جلب می‌کند، تلفیق فضای عربی و چینی در کنار هم است. زمان اقامه نماز به عربی و چینی اعلام می‌شود، منبر و محراب با آیه‌های قرآن به زبان عربی منقوش شده و امام جماعت به عربی دعا می‌خواند و پس از تلاوت آیه‌هایی از قرآن، آن را به زبان چینی ترجمه می‌کند
.

.
.

_00000000
              « مسجد نیوجی یکی از قدیمی‌ترین مساجد پکن - عکس: حمید سلطان آبادیان »

در مسجد نیوجی (مسجدی در شهر پکن)  با بیش از یک‌هزار سال قدمت، به دلیل گستردگی آن، ۱۱ امام جماعت وجود دارد و هر روز بیش از ۲۰۰ مسلمان در آنجا نمازشان را به جماعت اقامه می‌کنند و این تعداد، روز‌های جمعه به بیش از یک‌هزار نفر می‌رسد. 


IMG_03_China
     « یکی از مسلمانان روزه‌دار در حیاط مسجد در انتظار افطار - عکس: حمید سلطان آبادیان »

اغلب مسلمانان در مسجد افطار می‌کنند. آن‌ها لحظاتی قبل از اذان مغرب میز افطار را با دقت و مراسمی خاص در صحن حیاط مسجد چیده و ظرف‌های غذا را نیز در روی میز‌ها می‌گذارند.
.


IMG_04_China
        « انتظار مردم برای گرفتن غذای افطاری از مطبخ مسجد - عکس: حمید سلطان آبادیان »

حدود نیم‌ساعت به اذان مغرب، غذای افطاری آماده می‌شود. مسلمانان ساکن در اطراف مسجد برای دریافت این غذا به مسجد مراجعه می‌کنند و جلوی مطبخ صف می‌کشند. تماشای مردم سطل به دست چینی تصویری از مردم مشهد را در زمان توزیع شله در ذهنم تداعی می‌کند. دقیقا همانطور شلوغ، معمولا بدون نظم و باشور و شوقی خاص. هزینه این غذا را نمازگذاران تقبل می‌کنند که بیشتر آن‌ها از بازاریان و تاجران هستند و بدین‌گونه هر شب مراسم افطار در مسجد برگزار می‌شود.
.


IMG_05_China
         « ملزومات اولیه پخت آش برای افطار در مطبخ مسجد - عکس : حمید سلطان آبادیان »

آماده کردن و پختن غذای افطار در مسجد شهر و توسط مردم انجام می‌شود. هر روز چند نفر از کاربلدان برای انجام این امر داوطلب می‌شوند. جالب اینجاست که اثری از حضور خانم‌ها در این مورد نیست و مرد‌ها از سبزی پاک کردن گرفته تا شست‌وشو و آشپزی را به طور کامل خودشان انجام می‌دهند.

IMG_06_China
          « پاک‌کردن سبزی جهت پخت آش افطاری در مسجد ـ عکس: حمید سلطان آبادیان»

معمولا هر روز آش یا سوپ با مخلفات فراوان گیاهی و میوه در کنار غذای اصلی که گوشت یا برنج(کته) و یا ماهی برای افطار سرو می‌شود و غذایی که مردم با ظرف و سطل برای گرفتنش ازدحام می‌کنند همان بخش اولیه یعنی آش و سوپ است. احتمالا اگر دستور پخت شله و حلیم به دستشان برسد به شدت از این دو غذا استقبال خواهند کرد.

IMG_07_China
                « دیگ بزرگ آش افطاری در مطبخ مسجد - عکس : حمید سلطان آبادیان »

نکته جالبی که من با آن مواجه شدم صرف افطاری در دو نوبت بود. به این صورت که هنگام اذان زنگی به عنوان اجازه برای صرف افطاری در مسجد زده شد و روزه‌داران و بچه‌ها که دور میز‌های آماده نشسته بودند با سرعت شروع به خوردن کردند و جالب‌تر اینکه آش نیز با همان چوب‌های مخصوص چینی تناول شد.

IMG_08_China
    « مراسم صرف افطاری در حیاط مسجد در دو نوبت انجام می‌شود .عکس: حمید سلطان آبادیان»

پنج دقیقه بعد دوباره زنگی نواخته ‌شد و همه غذای خود را نیمه کاره رها کرده و به داخل نمازخانه رفته و مشغول خواندن نمازمغرب شدند، بعد از نماز همگی دوباره به سرمیز‌ها برگشته و ادامه غذا را میل کردند. بعد از سرو غذای اصلی و خوردن میوه دوباره اذان پخش شد و همه برای ادای نماز عشاء به نمازخانه ‌رفتند.

IMG_09_China
               « مسلمانان چینی در حال ادای نماز در مسجد - عکس : حمید سلطان آبادیان »

دو نفر از مسلمانان مسجدی که من در شهر چانگ‌زی مهمان آن‌ها بودم به زبان فارسی مسلط بودند که حضورشان واقعا غنیمت بود. این دونفر در ایران درس خوانده بودند و حتی با بعضی لهجه‌های فارسی مثل شیرازی، تهرانی و اصفهانی نیز آشنایی داشتند!

IMG_11_China
          « دوست مسلمان چینی‌ام که به زبان فارسی مسلط است در حال نوشتن یادگاری »

 تفاوت اصلی مسلمانان چینی با بقیه مردم در کلاه سفیدی است که بر سر می‌گذارند و همین کلاه آن‌ها را از غیرمسلمانان متـــمایز می‌کند. بیشتر مســـلمانان کشور چین در ایالت ســـین‌کیانگ (شین جیانگ
新疆) زندگی می‌کنند.


kj__2__2_2
                     « صرف افطار در حیاط مسجد - عکس : حمید سلطان آبادیان »


در عید فطر مسلمانان چین لباس نو می‏پوشند، غسل می‏کنند، عطر می‏زنند و به مسجد می‏روند. بعد از نمازعید به قبرستان می‏روند و برای مردگان طلب مغفرت می‏کنند. در این روز زنان در خانه غذایی می‏پزند که به چینی «یوشاسنجزگواتز» می‏گویند که نوعی حلوا و یا کیک است. از روز عید فطر تا سه روز مردم به دیدار یکدیگر رفته و سنت صله‌رحم را به‌جا می آورند.
.


IMG_12_China
« دو نوجوان مسلمان در یکی از مساجد چین - عکس: حمید سلطان آبادیان »


وقتی که حضور آدم‌ها منحصر به عکس می‌شود تازه شروع دلتنگی‌هاست.
هفت سال است که حضور گرم و آرام پدر را در عکس‌ها جستجو می‌کنم و این مرور دائمی، دلتنگی‌ها را بیشتر و حسرت ازدست دادنش را افزون‌تر می‌کند.
امان از این عکس‌ها وقتی که هرکدام تصویری به جا مانده از خاطره‌های شیرین و دور از دسترس‌اند.
امان از این عکس‌ها وقتی هیچ راهی برای ورود به دنیای کاغذی آن‌ها نیست.
امان از این عکس‌ها وقتی که نگاه کردنشان چشم را مرطوب می‌کند و دل را می‌لرزاند.
پدر در عکس‌ها هست و نیست. در تماشا هست و در آغوش نیست.
در نگاه هست و در اتاقش نیست.
در عکس هست و در ...
عکس‌های پدر موسیقی زیبا و غمگینی دارد. آهنگی‌ از دور‌های دور


soltanabadian_1396_b

من درون همین عکس‌ها جا مانده‌ام.
در یک بعد از ظهر زمستانی، کنار بخاری نفتیِ همیشه روشن، کنار پدر که حضورش گرمتر از بخاریِ همیشه روشن است. همه دورِ هم، همه توی یک خانه، خانه‌ی پدری.
در منطقه‌ی گرم و امنی نشسته‌ام که به دست آوردنش بعد از حضورِ سنگین برادران بزرگتر، سال‌ها طول کشیده است.
من، برای همیشه آنجا نشسته‌ام.
درون همین عکس دست پدرم را می‌گیرم، می‌بوسم و می‌گویم:
روزت مبارک باباجانم، حضورت آرامش است. خیلی دوستت دارم


بنارس (واراناسی) شهریست در ایالت اوتارپرادش هند _ در مسیر بین دهلی و کلکته _ که به خاطر همجواری‌اش با رود گنگ* و اجرای مراسمات مختلف مذهبی و آیینی تقدس ویژه‌ای در بین هندوها دارد. شهری که حزین لاهیجی* برایش اینچنین می‌سراید:
از بنارس نروم، معبد عام است اینجا
هر برهمن پسری چَندَر و رام است اینجا


با اینکه چند سال از سفرم به این شهر می‌گذرد اما هنوز تصویر‌ها و صداهای متنوع و غریبش در ذهنم باقی مانده و گاهی در خواب سـفری دوباره به آن‌جا دارم. تصوری که از برزخ در ذهنـــم بود در این شهر برایم به منصه ظهور رسید و در دنیای حقیقی تصویر‌هایی دیدم که شاید دیدنش فقط در خواب و کابوس میسر می‌بود. 

«  بوی گوشت و پوستِ سوخته در هوای دودآلود و صدای توامان ورد و موسیقی اولین لحظات آشنایی من با واراناسی را پر می‌کند. ازدحام رنگارنگ آدم‌ها و حیوانات که مثل خانواده‌ای شلوغ در هم می لولند و کوچه‌هایی که هر کدامشان با پله‌هایی پهن به رود گنگ ختم می‌شوند. روشنایی روز به تاریکی و من به گنگ نزدیک‌تر می‌شویم و همزمان توده‌های بزرگی از هیزم در مسیر سربرمی آورند و دود‌‌هایی سیاه و سفید از پسشان سرک می‌کشند. بعد از خم اولین کوچه به نمای وسیعی از رود گنگ و حاشیه‌ی پرحاشیه‌اش می‌رسم. تود‌ه‌های فراوانی از هیزمِ در حال سوختن و آدم‌ها و صداها و بوهای درهم پیچیده. در نگاه اول متوجه اتفاقاتی که در حال رخ دادن است نمی‌شوم  اما لحظاتی که می‌گذرد  متوجه می‌شوم این یک مراسم مرده‌سوزیست. بازماندگانی که ایستاده در کنار هیمه‌ی آتش نظاره‌گر سوختن عزیزِ از دست رفته‌اند و آتشی که جسد متوفی را در خود فرو می‌برد و تغییر و تحولات چندش‌آور جسد که تماشایش برای آن‌ها انگار یک اتفاق معمولی و روزمره است. اطراف من بیشتر از ده‌ها توده هیزم در حال سوختن و امحاء جسد است و در کنارشان رود گنگ آرام و بی‌تفاوت می‌خرامد و کمی آن‌طرف‌تر جمعی به سرود و رقص مشغول و جمعی دیگر تن به آب زده و غسل می‌کنند. جسد‌هایی در میانه رود به آب سپرده می‌شود و آن‌سو تر جمعی از آبِ مقدس برای تطهیر روح و تن، جرعه جرعه می‌نوشند. » (۱)


خوانده بودم هندوها عقیده دارند که اگر خاکستر پیکری در ساحل غربی دریای گنگ پراکنده شود، روح این پیکر حتما «موکشه*» یا «نیروانه» را دریافت خواهد کرداما برای آزادی روح، در گام نخست جسد باید سوزانده شود. شنیدم که روزانه حدود ۳۰۰ جسد در بنارس به آتش کشیده می‌شوند تا خاکسترشان در رود مقدس گنگ پراکنده شود.


 «  به دلایلی موفق به عکاسی در بنارس نمی‌شوم و البته باورم این است که عکس‌ها راویان خوبی برای به تصویر کشیدن فضایی که من بودنِ در آن را تجربه کردم نخواهند بود. در قسمتی که مراسم مرده‌سوزی برگزار می‌شود عکاسی و فیلمبرداری ممنوع است و این ممنوعیت با قوانین سخت و جریمه‌های سنگین به شدت کنترل می‌شود. با این وجود درمیانه‌ی همان بهت و حیرتی که در آن فضا دارم، دوربین کامپکتی که دور گردنم آویزان است را روشن می‌کنم و بدون توجه به تنظیمات و فوکوس و ... ویدئوی کوتاهی ضبط می‌کنم. » (۲)




حالا که به این ویدئو نگاه می‌کنم با اینکه هیچ چیز در آن دیده نمی‌شود اما حسی که به من منتقل می‌کند همان حال‌و هواییست که در هنگام بودن در آن‌جا داشتم.



*توضیحات:

- پاراگراف (۱) و (۲) :  
بخش‌هایی از دفترخاطرات من در سفر به کشور هند با دوچرخه


- حزین لاهیجی : دانشمند و جهانگرد اصفهانی و همچنین از آخرین شاعران بزرگ سبک هندی است. از آثار او می‌توان به تذکره شعرا، دیوان اشعار، صفیر دل و حدیقه ثانی در برابر حدیقه سنایی و تذکارات العاشقین در برابر لیلی و مجنون اشاره کرد. حزین لاهیجی در سال ۱۱۴۶قمری به هند رفت و در سال ۱۱۸۱قمری در حدود هفتاد و هشت سالگی در بنارس درگذشت و در همان شهر دفن شد

- رود گنگ: مقدس ترین رود هند است. الهه گانگا این رود را نگهبانی می‌کند. گنگ از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و از شهرهایی مثل بنارس، هردوار، الله آباد، وراندابن و…می‌گذرد. بر طبق افسانه‌ها گنگ از پای ویشنو Vishnu (خدای نگهدارنده زندگی در زمین) جاری شده و پس از گذشتن از گیسوان شیوا Shiva(خدای فنا و نابودی) به زمین می‌رسد. هندوان معتقدند که غسل در گنگ، گناهان کبیره را می‌شوید و اصولاً غسل در رودهای مقدس به هنگام کسوف و خسوف واجب است. آنها همچنین خاکستر و استخوانهای نیم سوختهٔ مردگان خود را با مراسمی خاص در آب گنگ می‌ریزند.

- موکشه:  چرخه‌شکنی یا موکشه یکی از مفاهیم و اعتقادات پیروان ادیانی مثل هندو و بوداست که به رهایی از چرخه زایش‌های دوباره «سَمساره» اشاره دارد. به باور این ادیان چرخه‌شکنی از راه جدایی از حس «من‌بودگی» و یکی شدن یا جذب شدن در هستی والاتر قابل دستیابی است و این ادیان، هستی بالاتر را، یک هستی توصیف‌ناشدنی، بدون صفت و ابعاد و بدون مکان و زمان می‌دانند



صفحه 1 از 10
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی