IMG_4633_soltanabadian_01
                            بخشی از دست‌نوشته‌های روزانه سفر در دفترچه‌ یادداشت

حدود بیست سال است که خاطرات روزانه‌ام را می‌نویسم. از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۲ به طور منظم و روزانه و بعداز آن به طور نامنظم و جسته و گریخته. این نوشته‌ها فقط مربوط به اتفاقات روزمره نبوده و نیست و شامل بیانِ احساس و نگاهم به اتفاقات حال، آینده و گذشته نیز بوده و هست. مدتی تکرار و روزمرگی، باعث دوری‌ موقتم از نوشتن این دست‌نوشته‌های شخصی شد اما آغاز سفری یکساله با دوچرخه به کشور‌های آسیایی در دی‌ماه ۱۳۹۰ شروعی دوباره بر نوشتن روزانهء خاطرات در دفترچه‌‌های یادداشت کوچکی  شد که در حالِ حاضر، ماندگارترین و بهترینِ سوغات سفر من محسوب می شود.
 این نوشته‌ها علاوه بر ثبت بسیاری از اتفاقاتِ متنوع و جالبِ سفر، شاملِ ایده‌هایی که در طولِ این زمان برای عکاسی به ذهنم رسیده بود نیز می‌شود. اجرای این ایده‌ها و ثبتِ مجموعه‌‌عکس‌هایی که در موردِ آن‌ها نوشته‌ام نیاز به سفری دوباره به بعضی از مکان‌هایی که به آن‌ها سفر کرده‌ام دارد اما مهم این است که گامِ اولِ با نوشتن‌شان برداشته شده است. حالا زمان زیادی برای پرداختن و اندیشیدن به آن‌ها دارم.
 بدون شک اگر در همان مکان و لحظه‌هایی که باید مطالبی را می‌نوشتم از این کار طفره می‌رفتم الان دیگر چیز زیادی در خاطرم نمانده بود که به طور مدون بشود به آن پرداخت و در موردش فکر کرد. حالا مدتی هست که یک دفترچه‌یادداشت کوچک نیز به ابزار اصلی کارِ من در عکاسی ( به‌خصوص در سفر) اضافه شده است. نوشتن برای بهتر‌دیدن به من کمک فراوانی می‌کند. تاکید و تامل بر جزئیات و ثبت و نظم بخشیدن به تفکرات و احساساتِ سیال به خصوص در اولین برخورد‌ها با اتفاقاتِ نو، حاصلِ نوشتن‌های مستمر و به روز است. علاوه بر این به نظرم یک عکاس باید بتواند خوب بنویسد ( در مواقعی که نیاز برای نوشتن یک
Caption و یا statement است ) و برای خوب نوشتن، علاوه بر مطالعه، نیاز به تمرین و استمرار در نوشتن است، می‌توان از نوشتن کلمات و جمله‌های ساده شروع کرد و البته من روشِ سنتی یعنی نوشتن بر روی کاغذ را پیشنهاد می‌کنم.
 در دنیایی که هر لحظه تمرکز ذهن با صدای زنگ، بوق، آلارم و دینگ‌و دانگی ( از منبعِ موبایل گرفته تا خیلی چیز‌های دیگر ) به هم می‌ریزد و اتفاقاتِ نو به سرعت جای اتفاقاتِ کهنه را می‌گیرند، وجود یک قلم و دفترچه یادداشتی کوچک در جیبِ و استفاده از آن‌ها واقعا کاربردی و لازم است.


IMG_4140

این عکس، تصویری به جا مانده از ۶۵ سالِ قبل است. دخترِ کوچکی که گیسو‌هایش را بافته است و دست راستش را باز کرده و حواسش به دوربینِ عکاسی‌ست مادر من است، در میان مادربزرگ‌هایم (که هریک گلدانی در دست گرفته‌اند و مادربزرگِ پدری‌ام کوزه‌ای هم بر دوش دارد) و عمه‌ها و دایی‌هایم. 
این یک سندِ خانوادگی‌ست. عکسی در ابعاد ۶ در ۸ سانتی‌متر. ساعت‌ها به این عکس نگاه کرده‌ام و هنوز هم راز‌های فراوانِ این عکس بر من نهفته مانده است. مادربزرگ‌ها هیچ‌کدامشان زنده نیستند. یکی از عمه‌ها هم همان‌سال‌ها از دنیا رفته است. مادرِ مادرم، لبخند به لب دارد و سیگاری در لای انگشتان و انگار دارد حرفی می‌زند. مادرم فارغ‌البال از آدم بزرگ‌ها حواسش به شیطنت‌های کودکانه‌اش و دوربینی‌ست که او را نشانه رفته‌است. سمت راستِ تصویر، یکی از دایی‌ها و عمه‌ام صورتشان دیده نمی‌شود و انگار دارند به حرف‌های مادربزرگ گوش می‌دهند. نمی‌دانم عکاس چه کسی‌ست و کسی هم یادش نیست. این تصویرِ لحظه‌ای‌ست در میانِ لحظه‌های بی‌شماری که محکوم به فراموشی بودند. این قانونِ زمان است. عکس‌ در مقابلِ این قانونِ تلخ (البته نه همیشه تلخ) قد علم می‌کند و آن را می‌شکند. عکس‌ها شاهدانِ صامتِ تصویرهایی هستند که محکوم به فراموشی‌اند. این عکس برای من جاده‌ایست به روز‌های دور و من با اشتیاق به درونِ عکس سفر می‌کنم. روز‌هایی که آن دخترکِ بازیگوش نمی‌دانست قرار است مادرِ هفت فرزند شود، روز‌هایی که دو‌خواهری که در این عکس هستند نمی‌دانستند که هر دو‌تاشان، مادربزرگ‌های بچه‌های همین دخترکِ بازیگوش خواهند شد. این عکسِ کوچک، برای من ماجراهای بزرگی در دلِ خودش دارد. عکاس، زمانی کمتر از یک ثانیه را برای من به ارث گذاشته است. گنجینه‌ای که روایت‌گرِ بخشی از سال‌ها زندگیِ آدم‌هایِ یک خانواده است.

Soltanabadian_IMG_5671__4_
                تاجیکستان ـ 
 ۲۰۱۳   در سراشیبیِ جاده      عکاس : حمید سلطان آبادیان


برای مسافری که دوچرخه‌ را به عنوان وسیلهء نقلیه خود انتخاب می‌کند «عکاسی» کار آسانی نخواهد بود. این را از این جهت می‌گویم که بار‌ها با این سئوال مواجه شدم که:
«آیا عکاسی برای مسافرِ دوچرخه‌سوار آسان است یا نه؟».
 شاید این کار در سفر‌های کوتاه آسان به نظر برسد اما در سفر‌های دراز مدت، سختی‌های خاصِ خودش را نشان می‌دهد. من در طول سفر یکساله‌ای که در کشورهای آسیایی داشتم، تقریبا در تمام مدت، یک دوربین عکاسیِ کامپکت دور گردنم بود و علاوه بر این یک دوربین اس‌ال‌آر هم در سبد جلوی دوچرخه و داخل کیفِ مخصوص به همراه داشتم اما بیشترین کاربری را همین دوربین کامپکت برای من داشت. تجربه‌ای که برای من در سفر‌ با دوچرخه به دست آمده این است که انتخاب یک دوربینِ کامپکتِ ایده‌آل از به همراه داشتن یک بدنهء سنگینِ اس‌ال‌آر و لنز‌های همراهش، انتخابِ صحیح‌تری‌ست.


Soltanabadian_IMG_5671__3_
       تایلند  ـ 
۲۰۱۳  در مسیرِ جاده       عکاس : حمید سلطان آبادیان


از سنگینیِ بارِ دوچرخه (حدود پنجاه کیلو وسایل سفر برای هر دوچرخه) که بگذریم استفاده از یک بدنهء دوربینِ سنگین با حضور کیف و ملزوماتِ همراهش در حین رکاب زدن یا حتی توقف‌های کوتاه کارِ آسانی نیست. رکاب زدن خصوصا در مسیر‌های طولانی و پر از فراز و نشیب (روزانه به طور متوسط صد و بیست کیلومتر) رمقی برای تمرکز بر کارِ عکاسی نمی‌گذارد. حالا اگر قرار باشد افتان و خیزان و عرق‌ریزان در جایی از جاده توقف کنیم و از سوژه‌ای که دلمان نمی‌‌آید از آن بگذریم عکاسی کنیم، بهتر است دوربین دمِ دستمان باشد. دوربین اس‌ال‌آری که درون کیف جا خوش کرده و بیرون آوردن و تنظیماتش زمان‌بر و خارج‌ از حوصله‌است این‌جا کاربری ندارد. خصوصا اگر هوا زیاده از حد مرطوب، یا بارانی و مه‌آلود باشد. بهترین گزینه، یک دوربینِ کامپکتِ خوب (ترجیحا ضدآب) با لنز مناسب است که آماده و دمِ دست باشد.
من بسیاری از عکس‌هایم در طولِ سفربا دوچرخه را درحالی‌که سوار بر دوچرخه و ایستاده بودم به ثبت رساندم. چون خیلی از جا‌ها امکان‌‌ رها کردن دوچرخه و رفتن به نزدیکِ سوژه هم وجود ندارد. متاسفانه با همه این اوصاف بازهم تصاویر زیادی در مسیرِ جاده فقط در ذهنِ «مسافرِ دوچرخه‌سوار» به ثبت می‌رسد و  عکاسی از آن‌ها به علت در سراشیب یا سربالایی قرار گرفتن و یا خستگی مفرط و خیلی عوامل دیگر میسر نیست.


Soltanabadian_IMG_5671__2_
بنگلادش ـ ۲۰۱۳    از نمونه‌ عکس‌های به ثبت رسیده بر روی دوچرخه       حمید سلطان آبادیان

اتفاقِ مهمِ سفر با «دوچرخه» ارتباط نزدیک با مردم است. مردم «دوچرخه سوار‌ها» را دوست دارند، آن‌ها نه آلودگی صوتی ایجاد می‌کنند نه آلودگی برای محیط زیست. کارشان هم برای مردم تحسین‌برانگیز است. مردم دوست دارند میزبانِ «مسافرانِ دوچرخه‌سوار» باشند چون این مسافران اجراکننده بخشی از آرزوهای خیلی از آن‌ها هستند. مردم پر از سئوالند. این‌جور جاهاست که دوربینِ عکاسی هم به عنوانِ بخشی از «مسافرِدوچرخه سوار» توسطِ آن‌ها پذیرفته می‌شود و برایشان غریبه نیست. بعضی‌هایشان اصلا به دوربینِ عکاسی توجه نمی‌کنند، آن‌ها اکثرا شگفت‌زده‌اند. این اتفاق (سفر با دوچرخه از یک کشور به کشوری دیگر) آن‌ها را آنقدر هیجان‌زده می‌کند که حواسشان به چیز‌های دیگر نباشد. «مسافرِ دوچرخه سوار» میهمان خانه‌هایشان می‌شود از آن‌ها و خانواده‌شان عکاسی می‌‌کند، با آن‌ها دوست می‌شود و کلی اتفاق‌های خوب می‌افتد. هرچقدر که دوربینِ عکاسی برای مردم ِعادیِ  روستا‌ها و شهر‌های کوچک «غریبه» و گاهی «ترسناک» است، همانقدر و خیلی هم بیشتر «دوچرخه» برای آن‌ها «آشنا» و «دوست‌داشتنی» ست.
این یعنی «دوچرخه‌سوار» بودن یک مسافر بر «عکاس» بودنش می‌چربد. خیلی هم می‌چربد. اگر بخواهم خیلی راحت‌تر بگویم، «هویتِ» یک مسافرِ دوچرخه سوار، دکتر باشد یا عکاس یا نویسنده و یا کارگردانِ سینما، فقط و فقط «دوچرخه» است. ارتباط به وجود آمده با مردم از این طریق، کارِ عکاسی را راحت می‌‌کند البته اگر رمقی برای مسافر مانده باشد.


Soltanabadian_IMG_5671__1_
                   چین ـ پکن   ۲۰۱۳     سلف‌پرتره      عکاس: حمید سلطان آبادیان

همان‌قدر که دوچرخه‌سواری انرژی آدم را تحلیل می‌برد، عکاسی هم نیاز به انرژی دارد، نیاز به تفکر و اجرای ایده‌هایی دارد که به آن‌ها فکر شده باشد. حالا اگر کسی باشد که انرژی و قدرتِ انجام هر دوی این کار‌ها (رکاب‌زدن + عکاسی) به انضمامِ حفظِ رابطهء خوب با مردم را داشته باشد، نانش در روغن است. به این خاطر می‌گویم حفظِ رابطهء خوب با مردم، چون خستگی آدم را بی‌حوصله می‌کند. آدمِ بی‌حوصله وقتی آماج سئوال‌ها و حال و احوالپرسی‌ها و کنجکاوی‌های مردم به وسایل همراهش قرار می‌گیرد اگر از کوره در نرود حداقل کلافه می‌شود. به همین خاطر می‌گویم «عکاسی برای یک مسافرِ دوچرخه‌سوار کار راحتی نیست»
.
در موردِ عکاسی و دوچرخه‌سواری مطالبی‌ دیگر هم هست که درموردش خواهم نوشت.

صفحه 10 از 11
صفحه قبلی |<< << < ... 9  [10]  11  >> >>| صفحه بعدی