IMG_4140

این عکس، تصویری به جا مانده از ۶۵ سالِ قبل است. دخترِ کوچکی که گیسو‌هایش را بافته است و دست راستش را باز کرده و حواسش به دوربینِ عکاسی‌ست مادر من است، در میان مادربزرگ‌هایم (که هریک گلدانی در دست گرفته‌اند و مادربزرگِ پدری‌ام کوزه‌ای هم بر دوش دارد) و عمه‌ها و دایی‌هایم. 
این یک سندِ خانوادگی‌ست. عکسی در ابعاد ۶ در ۸ سانتی‌متر. ساعت‌ها به این عکس نگاه کرده‌ام و هنوز هم راز‌های فراوانِ این عکس بر من نهفته مانده است. مادربزرگ‌ها هیچ‌کدامشان زنده نیستند. یکی از عمه‌ها هم همان‌سال‌ها از دنیا رفته است. مادرِ مادرم، لبخند به لب دارد و سیگاری در لای انگشتان و انگار دارد حرفی می‌زند. مادرم فارغ‌البال از آدم بزرگ‌ها حواسش به شیطنت‌های کودکانه‌اش و دوربینی‌ست که او را نشانه رفته‌است. سمت راستِ تصویر، یکی از دایی‌ها و عمه‌ام صورتشان دیده نمی‌شود و انگار دارند به حرف‌های مادربزرگ گوش می‌دهند. نمی‌دانم عکاس چه کسی‌ست و کسی هم یادش نیست. این تصویرِ لحظه‌ای‌ست در میانِ لحظه‌های بی‌شماری که محکوم به فراموشی بودند. این قانونِ زمان است. عکس‌ در مقابلِ این قانونِ تلخ (البته نه همیشه تلخ) قد علم می‌کند و آن را می‌شکند. عکس‌ها شاهدانِ صامتِ تصویرهایی هستند که محکوم به فراموشی‌اند. این عکس برای من جاده‌ایست به روز‌های دور و من با اشتیاق به درونِ عکس سفر می‌کنم. روز‌هایی که آن دخترکِ بازیگوش نمی‌دانست قرار است مادرِ هفت فرزند شود، روز‌هایی که دو‌خواهری که در این عکس هستند نمی‌دانستند که هر دو‌تاشان، مادربزرگ‌های بچه‌های همین دخترکِ بازیگوش خواهند شد. این عکسِ کوچک، برای من ماجراهای بزرگی در دلِ خودش دارد. عکاس، زمانی کمتر از یک ثانیه را برای من به ارث گذاشته است. گنجینه‌ای که روایت‌گرِ بخشی از سال‌ها زندگیِ آدم‌هایِ یک خانواده است.

Soltanabadian_IMG_5671__4_
                تاجیکستان ـ 
 ۲۰۱۳   در سراشیبیِ جاده      عکاس : حمید سلطان آبادیان


برای مسافری که دوچرخه‌ را به عنوان وسیلهء نقلیه خود انتخاب می‌کند «عکاسی» کار آسانی نخواهد بود. این را از این جهت می‌گویم که بار‌ها با این سئوال مواجه شدم که:
«آیا عکاسی برای مسافرِ دوچرخه‌سوار آسان است یا نه؟».
 شاید این کار در سفر‌های کوتاه آسان به نظر برسد اما در سفر‌های دراز مدت، سختی‌های خاصِ خودش را نشان می‌دهد. من در طول سفر یکساله‌ای که در کشورهای آسیایی داشتم، تقریبا در تمام مدت، یک دوربین عکاسیِ کامپکت دور گردنم بود و علاوه بر این یک دوربین اس‌ال‌آر هم در سبد جلوی دوچرخه و داخل کیفِ مخصوص به همراه داشتم اما بیشترین کاربری را همین دوربین کامپکت برای من داشت. تجربه‌ای که برای من در سفر‌ با دوچرخه به دست آمده این است که انتخاب یک دوربینِ کامپکتِ ایده‌آل از به همراه داشتن یک بدنهء سنگینِ اس‌ال‌آر و لنز‌های همراهش، انتخابِ صحیح‌تری‌ست.


Soltanabadian_IMG_5671__3_
       تایلند  ـ 
۲۰۱۳  در مسیرِ جاده       عکاس : حمید سلطان آبادیان


از سنگینیِ بارِ دوچرخه (حدود پنجاه کیلو وسایل سفر برای هر دوچرخه) که بگذریم استفاده از یک بدنهء دوربینِ سنگین با حضور کیف و ملزوماتِ همراهش در حین رکاب زدن یا حتی توقف‌های کوتاه کارِ آسانی نیست. رکاب زدن خصوصا در مسیر‌های طولانی و پر از فراز و نشیب (روزانه به طور متوسط صد و بیست کیلومتر) رمقی برای تمرکز بر کارِ عکاسی نمی‌گذارد. حالا اگر قرار باشد افتان و خیزان و عرق‌ریزان در جایی از جاده توقف کنیم و از سوژه‌ای که دلمان نمی‌‌آید از آن بگذریم عکاسی کنیم، بهتر است دوربین دمِ دستمان باشد. دوربین اس‌ال‌آری که درون کیف جا خوش کرده و بیرون آوردن و تنظیماتش زمان‌بر و خارج‌ از حوصله‌است این‌جا کاربری ندارد. خصوصا اگر هوا زیاده از حد مرطوب، یا بارانی و مه‌آلود باشد. بهترین گزینه، یک دوربینِ کامپکتِ خوب (ترجیحا ضدآب) با لنز مناسب است که آماده و دمِ دست باشد.
من بسیاری از عکس‌هایم در طولِ سفربا دوچرخه را درحالی‌که سوار بر دوچرخه و ایستاده بودم به ثبت رساندم. چون خیلی از جا‌ها امکان‌‌ رها کردن دوچرخه و رفتن به نزدیکِ سوژه هم وجود ندارد. متاسفانه با همه این اوصاف بازهم تصاویر زیادی در مسیرِ جاده فقط در ذهنِ «مسافرِ دوچرخه‌سوار» به ثبت می‌رسد و  عکاسی از آن‌ها به علت در سراشیب یا سربالایی قرار گرفتن و یا خستگی مفرط و خیلی عوامل دیگر میسر نیست.


Soltanabadian_IMG_5671__2_
بنگلادش ـ ۲۰۱۳    از نمونه‌ عکس‌های به ثبت رسیده بر روی دوچرخه       حمید سلطان آبادیان

اتفاقِ مهمِ سفر با «دوچرخه» ارتباط نزدیک با مردم است. مردم «دوچرخه سوار‌ها» را دوست دارند، آن‌ها نه آلودگی صوتی ایجاد می‌کنند نه آلودگی برای محیط زیست. کارشان هم برای مردم تحسین‌برانگیز است. مردم دوست دارند میزبانِ «مسافرانِ دوچرخه‌سوار» باشند چون این مسافران اجراکننده بخشی از آرزوهای خیلی از آن‌ها هستند. مردم پر از سئوالند. این‌جور جاهاست که دوربینِ عکاسی هم به عنوانِ بخشی از «مسافرِدوچرخه سوار» توسطِ آن‌ها پذیرفته می‌شود و برایشان غریبه نیست. بعضی‌هایشان اصلا به دوربینِ عکاسی توجه نمی‌کنند، آن‌ها اکثرا شگفت‌زده‌اند. این اتفاق (سفر با دوچرخه از یک کشور به کشوری دیگر) آن‌ها را آنقدر هیجان‌زده می‌کند که حواسشان به چیز‌های دیگر نباشد. «مسافرِ دوچرخه سوار» میهمان خانه‌هایشان می‌شود از آن‌ها و خانواده‌شان عکاسی می‌‌کند، با آن‌ها دوست می‌شود و کلی اتفاق‌های خوب می‌افتد. هرچقدر که دوربینِ عکاسی برای مردم ِعادیِ  روستا‌ها و شهر‌های کوچک «غریبه» و گاهی «ترسناک» است، همانقدر و خیلی هم بیشتر «دوچرخه» برای آن‌ها «آشنا» و «دوست‌داشتنی» ست.
این یعنی «دوچرخه‌سوار» بودن یک مسافر بر «عکاس» بودنش می‌چربد. خیلی هم می‌چربد. اگر بخواهم خیلی راحت‌تر بگویم، «هویتِ» یک مسافرِ دوچرخه سوار، دکتر باشد یا عکاس یا نویسنده و یا کارگردانِ سینما، فقط و فقط «دوچرخه» است. ارتباط به وجود آمده با مردم از این طریق، کارِ عکاسی را راحت می‌‌کند البته اگر رمقی برای مسافر مانده باشد.


Soltanabadian_IMG_5671__1_
                   چین ـ پکن   ۲۰۱۳     سلف‌پرتره      عکاس: حمید سلطان آبادیان

همان‌قدر که دوچرخه‌سواری انرژی آدم را تحلیل می‌برد، عکاسی هم نیاز به انرژی دارد، نیاز به تفکر و اجرای ایده‌هایی دارد که به آن‌ها فکر شده باشد. حالا اگر کسی باشد که انرژی و قدرتِ انجام هر دوی این کار‌ها (رکاب‌زدن + عکاسی) به انضمامِ حفظِ رابطهء خوب با مردم را داشته باشد، نانش در روغن است. به این خاطر می‌گویم حفظِ رابطهء خوب با مردم، چون خستگی آدم را بی‌حوصله می‌کند. آدمِ بی‌حوصله وقتی آماج سئوال‌ها و حال و احوالپرسی‌ها و کنجکاوی‌های مردم به وسایل همراهش قرار می‌گیرد اگر از کوره در نرود حداقل کلافه می‌شود. به همین خاطر می‌گویم «عکاسی برای یک مسافرِ دوچرخه‌سوار کار راحتی نیست»
.
در موردِ عکاسی و دوچرخه‌سواری مطالبی‌ دیگر هم هست که درموردش خواهم نوشت.

               «عکس‌ها در عالم حضور دارند، ما فقط آن‌ها را پیدا می‌کنیم» ماینور وایت (۱) 


Jim_Richardson
                                      هند ـ نمایی از تاج‌محل    عکاس : جیم ریچاردسون

یادم می‌آید سال‌های خیلی دور، یکی از آرزو‌هایم رفتن به کشورِ هند و تماشای بنای باشکوه و تاریخیِ تاج محل بود. آن زمان عکس‌هایی از این بنای زیبا دیده بودم و چیزی که مرا مشتاق تماشا و حضور در آنجا می‌کرد، داستان‌ها و ماجراهای چگونه ساخته شدنش و عطشِ کشفِ فضای رمزآلودی بود که در آن عکس‌ها وجود داشت. سال‌ها گذشت و زمانِ دیدار فرا رسید و من با تاج‌محل، روبرو شدم. بهتی که در لحظاتِ آغازین بر من مستولی شده بود و شگفت‌زدگی‌ام در آن هنگام را هیچ‌وقت فراموش نمی‌‌کنم. رسیدن به آرزوی روز‌های نوجوانی از یک طرف و عظمت و شکوه بنایِ مرمرینِ در مه فرو رفته از طرف دیگر، من را میخکوب و هیجان‌زده کرده بود. من، مبهوت ایستاده بودم و در اطرافم آدم‌های زیادی مشغول ثبت عکس‌های یادگاری بودند. عده‌ای با موبایل، بعضی با دوربین‌های پیشرفته و دیگرانی هم بودند که دوربین‌های ساده‌تری داشتند. همهء لنز‌ها به سمت بنایِ تاج‌محل بود و من متحیر مانده بودم که درآنِ واحد چقدر عکس‌ در‌‌ همان لحظه از یک سوژه ثابت در حالِ ثبت شدن است. بیشترِ عکس‌ها تا حدود زیادی شبیه‌ به هم. وقتی به آدم‌ها دقت کردم متوجه شدم بیشترِ آن‌ها مقدارِ عکس‌گرفتنشان از نگاه‌کردنشان بیشتر است. طوری که به نظر می‌رسید ماموریت دارند از این مکان عکاسی کنند و تمام. در این شرایط، ثبت یک عکس خاص و ماندگار کارِ بسیار سختی‌ست. من صرفا یک توریست نبودم که به تماشا بسنده کنم. وقتی در جایگاهِ یک «عکاسِ مسافر» هستم لذتم از «دیدن» وقتی کامل می‌شود که به ثبت برسد. آیا ثبتِ عکسی که مشابه آن در محیطِ مجازی و حقیقی فراوان است من را راضی می‌‌کند؟ چه چیزی به من کمک می‌‌کند که «عکسی تازه» بگیرم؟ 

meritbreukelen
                                   هند ـ نمایی از تاج محل       عکاس : مری بروکت

به نظرم راز ماندگاری، بخصوص در عکس‌هایی که از اماکن و بناهای مشهور و تاریخی به ثبت می‌رسد «نگاهِ نو» و «متفاوت بودنِ» آن است. در همین راستا می‌توان از تکنیک‌های عکاسی‌، حضورِ اِلِمان‌ها، آدم‌ها، اشیاء و حتی حیوانات، انتخاب صحیح زاویه نگاه، ایده‌های خلاقانه و یا کارگردانیِ صحنه بهره جست. اما اولینِ و موثر‌ترین قدم برای رسیدن به نتیجهء مطلوب، «دیدن» و «جستجو» ست. شاید «دیدن» ساعت‌ها طول بکشد، شاید هم یک روز و بیشتر. تمرکز بر جزییات، یافتنِ نور‌های خوب، دقت به رنگ‌ها، فرم‌ها و رصدِ آدم‌ها. به یقین می‌گویم ثبتِ یک تک‌عکس یا یک مجموعهء عکسِ خاص و متفاوت، ارزشِ سرمایه‌گذاری این زمان برای «دیدن» را دارد. از آنجایی که جوینده یابنده است و این موضوع در خصوص عکاسان مصداق بیشتری دارد، نتیجهء مطلوب برای آنی که بیشتر جستجو‌کند و خوب‌تر ببیند، حاصل می‌شود. 
گاهی اوقات هم «شانس» به کمک می‌آید و اگرعکاس «سرعت‌عمل» و «آمادگی» داشته باشد، عکسی تکرار ناشدنی به ثبت می‌رسد. دختر روبرت دوآنو (۲) عکاس مشهور فرانسوی که پانزده سالِ آخر زندگی، دستیار پدرش بود می‌گوید: «پدرم ساعت‌های زیادی را با دوربینش قدم می‌زد و دوست نداشت هیچکسی در این قدم زدن‌ها همراهی‌اش کند. فکر می‌کرد که حوصلهء بقیه از کارهای او سر می‌رود. او ساعت‌ها روبروی سوژه‌ای که دوست داشت، در جستجوی اتفاقی ویژه منتظر می‌ماند» 

soltanabadian_India_Tajmahal_0
                             هند ـ نمایی از تاج محل          عکاس : حمید سلطان آبادیان

عکس‌های فراوانی از تاج محل به ثبت رسیده‌ است که با یک جستجوی ساده در وب می‌توان تعداد بیشماری از آن‌ها را دید. بسیاری از این عکس‌ها صرفا معرفِ مکان هستند و ارزش هنری چندانی ندارند. اما نگاه‌های متفاوتی هم وجود دارد که تنها معرفِ مکان نیستند و به مضامین دیگری نیز پرداخته‌اند. اتفاق جالبی که در تاج‌محل برای من افتاد حضور ناگهانی یک میمون در کادرِ عکسی بود که نتیجه‌اش بدونِ حضور این میمونِ فراری، یک عکسِ ساده و تکراری بود. جالب اینجاست که در مدتِ دو ساعتی که در تاج‌محل حضور داشتم میمونی را در این فضا مشاهده نکردم. قرار گرفتن میمونِ بازیگوش در یک نقطهء خوب در تک‌عکسی که از این اتفاق گرفته‌ام می‌تواند یک «شانس» برای من محسوب شود. البته این شانس مثل اکثرِ گل‌هایی که در بازیِ فوتبال زده می‌شود نتیجهء جاگیری خوبِ فوروارد (در اینجا: عکاس) هم هست.


پی‌نوشت :
(۱) 
Minor Martin White ـ عکاس، محقق، شاعر و منتقد آمریکایی
(۲) 
Robert Doisneau ـ عکاس مشهور فرانسوی (۱۹۹۴ـ۱۹۱۲)

صفحه 10 از 11
صفحه قبلی |<< << < ... 9  [10]  11  >> >>| صفحه بعدی